|
يادداشتهای ادبی | |
|
:: از نویسنده :: 2 انا لله و انا الیه راجعون ... و قاف حرف آخر عشق است؛ آنجا که نام کوچک من آغاز می شود ... مرحوم قیصر امین پور
حرفهای ما هنوز ناتمام، باز هم همان حکایت همیشگی؛ ای دریغ و حسرت همیشگی! یکی از غزلهای خودش رو به روحش تقدیم می کنم: سراپا اگر زرد و پژمرده ایم ولى دل به پائیز نسپرده ایم چو گلدان خالى لب پنجره پر از خاطرات ترک خورده ایم اگر داغ دل بود، ما دیده ایم اگر خون دل بود، ما خورده ایم اگر دل دلیل است، آورده ایم اگر داغ شرط است، ما برده ایم اگر دشنه ى دشمنان، گردنیم اگر خنجر دوستان، گرده ایم گواهى بخواهید، اینک گواه همین زخم هایى که نشمرده ایم! دلى سر بلند و سرى سر به زیر از این دست عمرى به سر برده ای
برهان،
،
از عشق عاشقانه بگو آنچه را که هست:
0
نظر
:: از مهدی رحیمی :: 2 هی دست می رود به کمرها یکی یکی وقتی که می رسند خبرها یکی یکی خم گشته است قد پدرها دوتا دوتا وقتی که می رسند پسرها یکی یکی باب نیاز باب شهادت در بهشت روی تو باز شد همه درها یکی یکی سردار بی سر آمده ای تا که خم شوند از روی دارها همه سرها یکی یکی رفتی که وا شوند پس از تو به چشم ما مشت پر قضا و قدرها یکی یکی رفتی که بین مردم دنیا عوض شود درباره بهشت نظرها یکی یکی در آسمان دهیم به هم ما نشانشان آنان که گم شدند سحرها یکی یکی آنان که تا سحر به تماشای یادشان قد راست می کنند پدرها یکی یکی
برهان،
،
از عشق عاشقانه بگو آنچه را که هست:
1
نظر
:: از استاد قیصر امین پور :: 2 نه از کفر و نه از دین می نویسم نه از مهر و نه از کین می نویسم دلم خون است می دانی برادر؟ دلم خون است از این می نویسم
برهان،
،
از عشق عاشقانه بگو آنچه را که هست:
0
نظر
:: از عليرضا بديع :: 2 چون طفل که از خوردن داروست پريشان
با دوست پريشانم و بی دوست پريشان ابرو به هم آورده و گيسو زده بر هم چون ابر که بر گنبد مينوست پريشان مجموعه ناچيز من آشفته او باد آنکس که وجودم همه از اوست پريشان دست و دل من بر سر این سلسله لرزيد در جنگل گيسوی تو آهوست پريشان آرامش دريای مرا ريخته بر هم ماهی که پريخوست... پريروست... پريشان... با حوصله تنگ و دل سنگ چه سازم با دوست پريشانم و بی دوست پريشان
برهان،
،
از عشق عاشقانه بگو آنچه را که هست:
0
نظر
:: از احسان بیگ زاده :: 2 یکسال گذشت عاشقی سوخت مرا چون هیزم روی آتش افروخت مرا انکار نکن! از طرف چشم تو بود تیری که به دیوار جنون دوخت مرا
برهان،
،
از عشق عاشقانه بگو آنچه را که هست:
5
نظر
| |
|
| منوی اصلی |
| وضعيت Messenger |
| لينکستان شعر و ادب |
| آخرين پستهاي وبلاگ |